دل نوشته های ماهک و پیشول

بوسه اختراع طبیعته برای زمانی که کلمه احساس رو بیان نمیکنه...

دل نوشته های ماهک و پیشول

بوسه اختراع طبیعته برای زمانی که کلمه احساس رو بیان نمیکنه...

آخرین پست ماهک

سلام .خوبین؟ خیلی وقت بود نیومده بودم نه؟ آره میدونم این هفته بسیار درگیر بودم .نه از نظر کاری بلکه از نظر فکری . این درگیری همچنان ادامه دارد .تنها فرقی که کرده این هست که تصمیمم رو گرفتم .

ببینین میدونم که اینجا همه با این کار مخالفت کردین اما من تصمیمم رو گرفتم و ارتباطم رو با مهدی ( همون پیشو ) تمام کردم . خدا میدونه که این تصمیم چقدر برای من سخت بود و هست اما فکر میکنم کاری هست که باید بشه و به صلاح جفتمونه .من نمیتونم براتون هیچ دلیلی بیارم که چرا.شاید چون نوع ارتباطمون مجازیه ارتباط نزدیک میخواد گفتن این دلایل.

به هر حال میخوام از همتون تشکر کنم که این مدت اینجا اومدین. من سعی میکنم تا مدت نامحدودی ارتباطم رو با این دنیای مجازی قطع کنم .شاید حتی سیستمم رو هم جمع کنم . دیگه اینجا جایی واسه من نیست برش میگردونم به صاحبش .تا چه تصمیمی اون بگیره

جدا از مساله ازدواج با مهدی چیزی که خیلی اذیتم میکنه تموم شدن این ارتباطه .نمیتونم منکر این قضیه بشم که خیلی بهش وابسته ام .بهترین دوستی بوده که تا به حال داشتم . فکر نمیکنم هیچوقت دیگه بتونم با کسی اینقدر راحت باشم . دوست داشتنش واقعی بود. احساس بدی دارم احساس میکنم جواب همه خوبیهاشو با بدی دادم! از تصور حالو روزی که واسش ساختم حالم از خودم به هم میخوره . احساس نمیکنم که یه نفزاز زندگیم حذف شده انگار همه کس م رفته اند. دلم میخواست میتونستم سر فرصت باهاش حرف بزنم حداقل تشکر کنم  بابت همه کارایی که تو این ۳ سال برام کرد

مهدی جونم  خودت میدونی من زیاد رمانتیک نیستم .ببخشید اگه تو این همه مدت زیاد سر به سرت گذاشتم همش بهت غر زدم. همه ناراحتیامو سر تو خالی میکردم می دونم .چند بارم حرفایی زدم که دلت شکست اینم میدونم .کلا دوست مزخرفی بودم برات .همش فکر خودم  بودم انگار که تو وظیفته این همه ناز منو بکشی ....میدونم مزخرف بودم .... خداییش با این اخلاقام عرضه شوهر داری نداشتم !!!‌..... ببخشید گلم .بابت همه چی ببخشید .فقط دلم میخواد یه چیزی بدونی...من بی معرفت نیستم .اگه این تصمیم رو گرفتم چون فکر میکنم به صلاح هر جفتمونه .هم من هم تو .اگه قراره الان سختی بکشیم بهتر از اینه که یه عمر در عذاب باشیم. شاید دارم اشتباه میکنم .امکان اینم هست .شاید چند سال دیگه پشیمون شم  خودمو نفرین کنم!  اما این تصمیمی که الان در شرایط فعلی به نظرم درست ترینه.

یه عالمه حرف دارم.اما نمیتونم به صورت جمله درش بیارم.

دیگه اینجا نخواهم نوشت .باید هر راه ارتباطی خودممو با مهدی قطع کنم شاید این تنها کمکی باشه که بتونم بهش بکنم!

دلم واست تنگ میشه هانی گلم

ماهکم تموم شد!

نظرات 10 + ارسال نظر
نیمفا پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 22:15 http://filadel-fie.blogsky.com

سلام
کجا میخوای بری دلمون واست تنگ میشه):

بانوی ماه پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 22:16 http://banooyemah.blogsky.com

سلام عزیزم من انتظار نداشتم اینجوری تموم بشه

چرا داری صورت مسئله رو پاک می کنی با رفتنت دلم برات خیلی تنگ میشه

ماهک جان همیشه توکل کن به خدا مطمن باش همه چی درست میشه پس لطفا نرو

نیمفا پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 22:37 http://filadel-fie.blogsky.com

نمیشه چیزی گفت ولی حیف سه سال خاطره نیست؟
حیف سه سال عشق و بودنتون با هم؟
ایا این دنیا ارزش جدایی داره؟
ترو خدا بیشتر فکر کن

گیلاسی جمعه 14 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 04:02

دلم می خواد بشینم گریه کنم !!
اخه چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالم گرفته شد... منم خیلی حرفا دارم بگم... ولی سکوت میکنم... بلکه به اشتباهت پی ببری...

بیتا جمعه 14 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 05:34

ماهک جان سلام. میدونم که من رو نمیشناسی من هم شما رو خیلی نمشناسم. ولی مدتی که وبلاگتون رو میخونم و باهاتون اشنایی دارم. من هم توی خانواده ای بزرگ شدم شبیه خانواده تو . تحصیلات اولین حرف رو میزنه. کمتر با بقیه رفت وامد داریم و بیشتر توی خودمون هستیم. می تونم بگم از صحبتهای خانوادم که هیچ کی رو در سطح خودشون نمیدونن. ولی ماهک دایی های من هم از شوهر من ایراد میگیرن از خانوادش ایراد میگیرن میدونی چرا ؟؟ چون دایی من مثل من عاشق شوهرم نیست دایی من به شوهرم به چشم یک هم راه نگاه نمیکنه. داییم به شوهر من به شکل شوهر دختر خواهرش نگاه میکنه. دایی من که ایراد میگیره فکر میکنه زن خودش خدای روی زمینه خانواده زنش بهترین خانواده هستن. داین من خودش پزشک همه خواهر برادراش هم تحصیلات بالا دارن. پدر خانومش تو ارتش بودن و ۲ تا زن داشتن و البته ۱۸ تا بچه. یکی از برادر خانوماهاش خیلی پول داره ولی نمایشگاه ماشین داره شاید هم یک لیسانس گلابی. خانمش میتونه راحت شخصیت ادما رو جلوی چشمشون ببره زیر سوال. و ۱۰۰۰ چیزه دیگه. ولی دایی من فکر میکنم وایییی دیگه خانمش و خانواده خانمش چی هستن. دایی من این چیزها رو نمیبینه ولی این که برادر شوهر من دیپلم داره خیلی زشته. ماهک به این جملت توجه کن (نمیتونم احساسم رو توصیف کنم فقط همینو میتونم بگم که احساس کردم خانواده پیشو خیییلی با ما فرق دارند و از اون اول آثار بهت و ناراحتی رو در قیافه بابا و مامان و دایی و خاله میدیدم .همین شد که از همون اول دلم شور افتاد ) تو فقط احساس دلشوره میکنی چون داری میبینی اعضای خانودات ناراحتن. میخوای پدر مادرت رو شاد کنی؟؟ خواهر برادر یا دایی خالت؟؟؟؟ ماهک اگر شوهری که تو بعدها میخوای باهاش ازدواج کنی اگر از نظر خانوادت کامل بود و از نظر تو بد خانوادت واسه تو چی کار میتونن بکنن؟؟ فوقش داییت یه دست مهربونی به سرت بکشه و پدرت خیلی پدری کنن و بگن طلاق بگیر. برادرت با اون اقا جدی و سرد بر خورد کنن و خواهرت با گریه هات گریه کنه؟؟؟ ماهک اینا میشه همراهی؟ اینا ماهک رو خوشبخت میکنه؟؟؟؟؟

بیتا جمعه 14 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 05:39

ولی روزی که تو دلت میگیره و بقول خودت با حرفات دل مهدی رو میشکنی و اون با تو خوش رفتاری میکنه اون وقت داره همراهی واقعی میکنه. اونوقت به خاطر تو داره کنار میاد کوتاه میاد. امیدوارم که از حرفهای من ناراحت نشده باشی. من یه غریبم که دلم واقعا از این جدایی لرزید. ماهک فرهنگ ما به ما یاد میده برای مردم زندگی کنیم بعد از ۶ سال بیرون از ایران بودن یاد گرفتم برای خودم زندگی کنم نه مردم. باور کن حالا دارم زندگی میکنم اون موقع داشتم بندگی میکردم. بندگی بندههای خدا رو خنده دار نیست؟؟؟ ماهک اگر مهدی مرد زندگیت به خاطر این و اون کاری نکن که تا عمر داری غصه بخوری.

بیتا جمعه 14 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 05:44

دوست ندارم اسمم و ادرسم رو تو اینترنت بذارم اصلا ولی این کار رو میکنم چون دوست دارم بدونی که یه ادم واقعی هستم و نمیخوام رد گم کنم. اسمم رز. ادرس هم ممیذارم.
در اخر هم برات ارزون خوشبختی میکنم هر تصمیمی که گرفتی

بهار جمعه 14 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 13:02 http://razemann.persianblog.com

ماهک جان ... این توئی ؟ یعنی من باور کنم ؟؟؟ خیلی شنیده بودم یه ارتباط به آخرش برسه اما از نزدیک لمسش نکرده بودم . همیشه از خودم میپرسیدم چطور چنین چیزی ممکنه . ماهک جان . نمیخوام دخالتی کرده باشم . اما همینطور که تصمیم برای بله گفتن نیاز به زمان زیادی داره این تصمیم گیری تو به مراتب نیاز به زمان بیشتری داره . به احساس طرف مقابلتم فکر کن . تو باید خیلی قبل از اینا به این مسایل فکر میکردی . بنظر من الان اطرافیان روی تو خیلی تاثیر گذاشتن . همه بنده های خدا انسانن . فرق واقعی آدما در تیپ و ظاهر و مرامشون نیست در بد و خوب بودنشونه . تو نمیخوای یکماه با همسرت زندگی کنی میخوای یک عمر باهاش زندگی کنی . پس به ویژگیهای باطنی بیشتر از موارد ظاهری اهمیت بده . از همه اینا مهمتر مگه تو میخوای هر لحظه با اقوام همسرت زندگی کنی ؟ خانومی تورو خدا اگه تنها مشکلت باهاش تفاوت بین خانواده هاتونه بیشتر فکر کن . به خودت و احساس قلبیت فکر کن . خودتو مهمی . مطمئن باش اگه تو از زندگیت راضی باشی اونام راضین ۰ این حرفا مال روزای اوله . نمیدونم بخدا اما خیلی دلم گرفت . تورو خدا فقط به خودت فکر نکن . به همه جوانب فکر کن و سنجیده تصمیم بگیر . ( ماهکم حتی اگه قرار باشه یه دوران من و تو از هم دور باشیم به این می ارزه که بخواهیم کل ماجرا رو روش خط قرمز بکشیم ...) روی این حرفا روی همه چی خوب فکر کن . امیدوارم خداوند بهت کمک کنه

مژده شنبه 15 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 09:47

ماهک خانوم... اشتباه کردی. من خیلی آدم منطقی هستم در این جور موارد... خیلی. کافیه یه رابطه ای یه کم نا معقول باشه تا به دو طرف بگم که بی خیال هم بشن... اما در مورد تو باید بگم که اشتباه کردی... تو با مهدی مشکلی نداشتی... اگه این قدر راحت می تونی ولش کنی و بری پی زندگیت معلومه که جدن بی احساسی. من مطمئنم که داری اشتباه می کنی. اما تصمیم گیری با خودت

غنچه شنبه 15 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 09:58 http://mysweetlife.blogfa.com

سلام ماهک جون یعنی سه سال دوستی اینقدر بی ارزشه. حتما خانوادت تحت فشارت گذاشته بودن به نظرت لازم نیست بیشتر فکر کنی؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد