سلام
شاید خیلی براتون جای تعجب باشه که این وبلاگ بعد از حدود 35 روز دوباره شاهد پست جدیدی بود. در حال حاضر شاید به صلاح باشه در مورد گذشته صحبت نشه. جز ذکر چند مورد! اینکه ماهکم به این نتیجه رسید که براش زود بوده که بزرگترین تصمیم زندگیشو الان و با این شرایط بگیره. و اینکه من همیشه از این مسئله به عنوان یک تجربه تلخ یاد می کنم و همیشه تو خاطرم خواهد موند. اینکه منو و ماهکم تا این لحظه نتونستیم همدیگرو از زندگی هم قلم بزنیم و این ناشی از شناخت و اعتقادیه که نسبت به همدیگه داریم. در حال حاضر ماهکم به من احتیاج داره و من به ماهکم. هیچ کدوممون تو شرایطی نیستیم که بتونیم رابطه چندین ساله خودمونو به راحتی لای دفتر خاطرات مهروموم کنیم و ببوسیم و بذاریمش کنار.
ازت می خوام که بخاطر خودت و خودم هیچوقت احساستو . ذهنیاتتو با ذهنیات و احساس من غریبه ندونی ماهکم. همیشه تو تصمیم گیریها این منو تو هستیم که یه مسئله رو می تونیم به فعلیت برسونیم. یا یه عمل رو در بدو شروعش تموم کنیم. منو تو دیدهامون با هم فرق نمی کنه! چون یکجور عقیده به پوشیدن گشتن معاشرت کردن رفتار کردن داریم و این یعنی همون فرهنگی که با هم و برای هم تعریف کردیم.
بدنبال راه حلی برای با هم بودن باشیم. نه برای خود بلکه برای هم. کاری کنیم این بی ثباتی رو از بین ببریم.
گاهی وقتا آخرین تصمیم تنها تصمیمه
وصیتش این بود موقع ازدواج همه اینا رو ریست کنم وافکار فمنیستی رو بیرون کنم.....شما دو تا خوبین؟
سلام
فعلا که جفتمون سرما خوردیم!
ماهکم بهتره من هنوز ویروس دارم D:
مرسی که سر زدی
سلام ... خیلی وقته که نوشته هاتون رو می خونم ، اما تا به حال کامنت نذاشته بودم ... اما امروز ، بعد از این مدت که دوباره نوشتید ، یه حس عجیب غریبی دارم ... بیشتر خوشحالم که یاد و خاطره ها و لحظه های با هم بودنتون همچنان ادامه داره ... همیشه شاد و سلامت و در کنار هم خوشبخت باشید
سلام از اینکه بعد از این مدت بازم به ما سر می زنین خیلی خوشحالیم.
با کمال تشکر
پیشول
سلام. واقعن فکر کردم که رفتین. امیدورام هر چی به صلاحتونه مون بشه.
سلام مژده جان
هممون رفتنی هستیم :دی
منم امیدوارم
بازم سر بزن