سلام خوبین؟
اول بگم این پست یه خورده عجیب غریبه!! من دارم پشت تلفن می خونم پیشول از اونور می نویسه!!
چرا؟؟ به دلایل زیر :
۱) عمل چشمها
دوشنبه هفته ای که گذشت طلسم شکست من رفتم چشمهامو عمل کردم.
یکشنبه ظهر من اومدم تهران که برم کارای مالی عمل رو انجام بدم. تا اون موقع زیاد غمگین نبودم یه خورده ام ذوق داشتم.
پیشول اومد دنبالم با هم رفتیم کلینیک.
رفتیم ۶۰۰ هزار تومن پول بی زبون رو دادیم به کلینیک در عوض یه تیکه کاغذ گرفتیم و گفتن عصر ساعت ۴ زنگ بزنید تا بگیم فردا کی بیاین. خوب ای کاش این کاغذ رو نمی دادن.
چرا؟؟ چون اومده بودن برای اینکه استرس و نگرانی مریضا رو کم کنن تو این برگه ریز اتفاقاتی که توی عمل می افته رو توضیح داده بودن. همش هم گفته بودن صدای تق تق غیژ غیژ می شنوید نگران نباشید!!!
تو برگه نوشته بود اول که میایین ازتون امضا می گیریم بعد یه قطره بی حسی تو چشتون می ریزیم. تو این مدت آروم بشینید دست و پا نزنید.
بعد دکتر یه وسیله فلزی می زاره بین دوتا پلکاتون تا چشمتون باز بمونه. بعدش به یه نقطه نورانی نگاه کنید بعد بوسیله یه قطعه فلزی یه فشار رو قرنیه چشم شما ایجاد می کنند بعدش یه حلقه فلزی روی چشمتون قرار می دن که دیدتون تار می شه اما نگران نباشید !!
بعدش به چراغ چشمک زن نگاه کنید بعد چند ثانیه صدای غیژ غیژ می یاد بعد از اون به لنز می زارن رو چشمت تا دو روز اون لنز باید رو چشمت باشه.
در عمل لیزر سطح قرنیه چشم تراشیده می شه اما در عمل لیزیک سطح قرنیه برداشته می شه اما نگران نباشید!!!
شما جای من بودین قبل از عمل اینارو می خوندین چه شکلی می شدین؟ من که داشت اشکم در می اومد.
خلاصه روز عمل ساعت ۱۱ رفتم کلینیک. بلافاصله وارد اتاق عمل شدم یه روپوش و یه کلاه و یه رو کفشی آبی خوش رنگ بهم دادن
من داشتم از اضطراب می مردم مامان گفت این رنگ آبی بهت می یاد یه لباس این رنگی بگیر!!!
بعد من این شکلی
کلا ۴ تا خانوم بودیم یه آقا که ۴ نفر عمل لیزر یه نفر لیزیک. تو اتاق پر از صدای غیژ غیژ و فش فش و تق تق بود.
برای اینکه استرسم کم شه گفتم یه شعر واسه خودم بخونم :
پشت دیوار شب یه راهی داره که میره یه راست دره خونه ستاره .....
خلاصه نفر ۴ من بودم قطره رو ریختم با ترس و لرز رفتم تو اتاق عمل. تا قبلش فکر می کردم باید جلوی دستگاه بشینم اما دیدم ترسناک تر از این حرفاس باید دراز بکشم!
دقیقا همه اون اتفاقاتی که تو اون برگه بود افتاد. هیچ ترس و دردی هم نداشت. فقط وقتی که لیزر می کرد صدای غیژ غیژ می یومد و یه بوی سوختگی هم می یومد. خوب شد این یه تیکه رو توی برگه ننوشته بودن وگرنه هیشکی نمی یومد عمل کنه!!
کمتر از ۶ دقیقه عمل طول نکشید.
بعد از عمل بهم گفتن که تا یکی دوساعت درد نداری اما بعدش دردش شروع می شه.
چند تا قطره دادن که تو فاصله زمانی مختلف باید بریزم .
تا دو سه روز اول از هر نوری گریزون بودم.
چشم به صورت زیادی به نور حساس می شه. با عینک آفتابی زیر یه پتوی کلفت به نور اتاق بغلی که وارد اتاقت می شه حساسه. کلا درد زیادی بعد از عمل نداشت. مشکل عمده همون نور بود که اونم بعد از ۳ روز از بین رفت.
۲) مامان ویزا گرفت!
دقیقا همون روزی که من عمل کردم مامان ویزاش رو گرفت. بیش از یک ماه بود که دنبال کار ویزا بود. اما بالاخره طلسم شکست!!!
۳) خاله شدم!
۲ روز بعد از عمل چشمهام یه نی نی گولو به دنیا اومد.
اسمش کیمیاس!! به قول باباش princes kimiya به قول خودم کیمیا خاتون.
این بچه خیلی مهم بوده چرا؟ چون بعد از من این بچه اولین بچه تو خانواده ما به حساب می یاد.
امروز صبح با مامانیش صحبت کردم. شکل این بچه یه خورده سوال بود و چون باباش ایرانی نیست تو این ۹ ماه همه کلی حدسیات نسبت به این بچه داشتند که این نی نی گولو چه شکلی می شه.
مامانش می گه نی نی شون در حد یه بچه دو روزه خوشمله می گه
بچه خیلی خوشگله شبیه منه!!!!
چشم داره از کران تا بیکران!
در اولین فرصت اگه عکسی دستم رسید براتون می زارم.
۴) خانه دار شدیم بی خانمان شدیم!
می گین یعنی چی؟ راستش چند روز بود منو پیشول تصمیم گرفته بودیم اگر امکانش باشه قبل از عید یه خونه فینگیلی بگیریم بعد از چند روز جستجو یه خونه مناسب با پولمون که خوشملم بود یه کوچه بالاتر از خونه مامان اینا پیدا کردیم.
اولش کلی ذوق داشتیم. بابای پیشول اومد با بابا مامان من رفتن دیدن.
اونام پسندیدن.
قرار شد فردا بعد از ظهر بابای من زنگ بزنه و جواب بده. فردا بعد از ظهر بابا زنگ زد مردتیکه الاغ گفت خونه رو فروختیم.
ظهری قولنامه کردیم .
اما دروغ می گفت!!
نمی خواست بفروشه.
می خواست بزاره بعد از عید. کلی ما غصه دار شدیم. خیلی الاغ بود!!!
من حالا حالا نمی تونم بیام وبلاگتون سر بزنم اما پیشول می یاد!
فعلا بایتون به خیر
این بود یه پست تلفنی!
پ ن :من غصه دارم خیلی بابت خونه
سلام به ماهک خانوم و آقا پیشول
اولا عمل چشم ماهک مبارک باشه به سلامتی. دیگه از شر عینک رها شدی. بعدش خاله شدن ماهک ج.م رو تبریک می گم
به سلامتی. شیرینی یلدون نره
بعدش هم امیدوارم یه خونه دیگه بهتر از اون خونه پیدا کنید.
پس بالاخره از دست این عینک خلاص شدی ... به سلامتی ... امیدوارم که خیلی زود خوبه خوب بشی ... خاله شدن مبارک باشه خانومی ... در مورد خونه هم ناراحت نباش ، حتماْ حکمتی توی کار بوده ... ایشالا یه خونه بهتر و مناسب تر پیدا میشه ...
دست راستت روی سر من..البته من بعد از عید عمل میکنم ..عمل چشمش لیزیک بود ؟ چرا نمیتونه بخونه ؟ دوستای من یه روز بعد از عمل میامدن سر کلاس!! لنز گذاشته باشه خیلی سخته ... اره؟
به هر حال هر چقدرم سخت باشه به عینک نداشتن می ارزه ... مبارکه ...
خاله خانوم تبریک میگم ... خونه هم انشاءالله بهترش رو پیدا میکنی .... این بالا رفتن قیمت خونه صاحب خونه ها رو حریص کرده !!!
واااااااای ماهک جون ببخشید اگه پستم باعث شد اشکت دربیاد و دلت بگیره.
تو که نباید الان گریه کنی.برای چشمهات خوب نیست دختر جووون
برای خونه هم غصه نخور.لابد قسمتتون یکی بهتر هستش.
ایشالله مامنت به سلامت بره و برگرده و بهش کلی خوش بگذره.
خاله شدنت هم مباااااااااااارک
مواظب خودت باااااااش.بازم ببخشید اگه باعث شدم دلت بگیره و یاد خاطرات ناراحت کننده ت بیفتی.
بووووس بووووس