آخرشم فکر کنم
می بخشم و می گذرم
می بخشم و فراموش می کنم
احتمالا به خاطر این که کار دیگه ای نمی تونم بکنم
به خاطر این که کمتر دلم بسوزه
اما از خاطراتت می نویسم
از صدات نگاهت افکارت عقیده هات
پ ن : دلم برای نگات ، حتی غرهات تنگ شده
بچه گونه حرف زدنات ، ناز کردنات ...
ناز کشیدنام ...
پ ن : کاش دقایق دیشب تموم نمی شد !!! کاش صدات رو می شنیدم تا حرفهای تایپ شده رو
کاش تو چشمام نگاه می کردی و داد می زدی منم تا می تونستم نگات می کردم...
بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی او باشم
بازم سلام مزاحم همیشگی اره منم ترامه ببخشید که اینهمه مزاحمت میشم نمیدونم چرا ولی زیاد میام اینجا شاید هر کدوم از پساتو سه چهار بار میخونم دل میخواد توی مه پوستات یه چیزی بنویسم شایدم بی ربط ولی میدونم توی این لحظات بعضی چیزا میتونه ادم آروم کنه شاید اینکه حس کنی تنها نیستی آدم های هستن که مثل تو هستن وخیلی بدتر بزام معذرت میخوام خدا حافظ
خواهش می کنم ترانه جان این وبلاگ همیشه درش بروی دوستان بازه
من ماهکم رو دارم. درسته کنارم نیست اما همیشه حسش می کنم حس می کنم هر روز اینجا رو می خونه اینم باعث دلگرمیمه
همین که می دونه یه جا یکی دلش براش پر می کشه برام کافیه
قلبم درد می گیره وقتی اینها رو می خونم... برات از ته ته دل دعا می کنم که همه چیز درست بشه... از لابلای نوشته هات می شه فهمید که چقدر غمگینی...