سلام
این حرفهای ماهکم چیز جدیدی نیست که من الان دارم می خونم. و حالا شما انتظار داشته باشین من این شکلی
یا این شکلی
و یا این شکلی
شم. خودمو برای یه همچین واکنشی از سوی پژمان و پریسا آماده کرده بودم
و فکر نمیکنم ماهکمم انتظار برخورد دیگه ای غیر از این رو داشت.
هر انسانی همیشه وقتی می خواد در مورد یه مسئله نظر بده می شینه اون مسئله رو با ایده و اعتقاد خودش تجزیه تحلیل می کنه و آخر سر نظر می ده!! از روزی که خواستم در مورد همسر آینده ام تصمیم بگیرم و ماهکمو
به عنوان شریک زندگیم انتخاب کنم به کلیه جوانب فکر کردم.
اولین پارامتر که جز شروط لازم می باشه و کافی نیست عشق و علاقه است که خوب من نسبت به ماهکم از این مسئله هیچ مشکلی ندارم
چون علاقه من به ماهکم از روی یه نظر دیدن و نگاه اول صورت نگرفت و تا ماهکمو دیدم این جوری شم
. (قصه اش مفصله) دومین پارامتر میزان تحصیلات و فعالیتم و تخصص منه که خوب به هر حال هرکسی باید یه حرفه ای داشته باشه تا بتونه یه زندگی رو بچرخونه که خوب تا این لحظه که من دارم این پست رو می نویسم از توان چرخوندن یه خانواده ۲نفره من و ماهکم در شرایط فعلی می تونم بر بیام.
اینم بگم اینو شرایط فعلیم میگه تو این شرایط که هم درس می خونم هم کار می کنم
.(این جمله یه جمله ساده نیست که براحتی بتونی عنوان کنی چون همه می دونن زندگی خرج داره با هزار مشکل) سومین پارامتر مسائلیه که من و ماهکم بعد از ازدواج با هم خواهیم داشت که یک مسئله مشترکه و اون رفتنمونه.
آره من و ماهکم نمی خواهیم همین جا درجا بزنیم می خواییم تا اونجا که می تونیم بخونیم.
من ۴ سال دکترام مونده
+ یکسال که دارم اینجا می خونم
و ماهکم که می خوام اونم مثل من تا حدی که من خوندم اونم بخونه
(آخه واسه بچه مون خوبه!!!!
)
هیچ وقت از انتخابم پشیمون نیستم و نخواهم شد
چون هدفم روشنه.
منکر مشکلاتی که خواهم داشت نیستم
اما ارزش اینو داره
که وقتی میشینم با ماهکم صحبت می کنم
و بحث می کنم
طرفم کسیه که فکرش و ذهنیاتش با ذهنیات و اعتقادات من می خونه.
سختیهایی که تو این دوره دارم در مقابل لذتهایی که درکنار ماهکم می خوام تو این دوران بگذرونم هیچه.
این برام از هرچیزی با ارزشه که تونستم تو این دوران کسی رو پیدا کنم که اخلاقش با اخلاق من می جوشه.
پژمان برادر ماهکم ۱۰ سال ازش بزرگتره و یه جور اعتقادات داره. یه مدل فکر می کنه یه مدل زندگی می کنه هنوز هم ازدواج نکرده.
چرا؟!! چون این مدلی راحت بوده سیستم زندگیش جوری بوده که تا به الان هیچ مشکلی نداشته اگه داشته صداشو در نیاورده.
پریسا هم زمانی که از اینجا رفت سی و چند سالش بود.
زندگیرو به طور تمام و کمال این ور تجربه کرده بود و رفت.
اونهم یه جور فکر به زندگی نگاه می کنه مثل من و ماهکم که دید ما هم به زندگی یه فرمه.
حالا این افکار رو چطور کنار هم بچینیو یه تصمیم بگیری خوب مشکله به ماهکمم حق می دم.
اخلاق و خصوصیات من با برادرم زمین تا آسمون فرق می کنه. شاید تو یه سری مسائل همنظر باشیم اونم به خاطر سیستم زندگیه که کردیم اما خوب مصلما منافاتی هم داریم.
شاید اگه برادرم شرایط منو داشت هرگز حاضر نمی شد این کارو کنه.
چون اصولا آدمی نیست که بخواد سختی بکشه و خیلی به خودش زحمت بده.
هر آدمی یه روش زندگی داره منم آدمی نیستم که بگم تا اینجا به این شیوه زندگی کردم همین روش خوبه همین که شکمم سیره کافیه نه!! پیشرفت رو دوست دارم. تا کی ما باید تو این جهان سومی که یه مشت آدم که فقط به فکر منافع خودشونن زندگی کنیم. جایی که حقوق بشر در اون به میزان حتی نوک سوزن وجود نداره.
ما الان خوب زندگی می کنیم چون تلاش کردیم زحمت کشیدیم خودمونو کشیدیم بالا اما اون دختری که از روستا زنگ می زنه می گه آرزومه برم دبیرستان اما باید شوهر کنم چیه؟ چون اینجا مدرسه نداریم.
توی هیچ وبلاگی ندیدم از این مسائل صحبت کنه چرا؟
چون هممون سیریم. وقتی سیر هستیم می شینیم در مورد مسائلی بحث می کنیم و افکارمونو مشغول می کنیم که هیچ ارزشی ندارند.
همیشه ۴نفر بالاتر از خودمونو دیدم و ۲ تا پایینتر از خودمونو ندیدیم اگه هم دیده باشیم فقط افسوس خوردیم همین هیچ کاری نکردیم. تو ابراز احساسات ۲۰ بودیم اما تو عمل ۰ . نیتم اینه که این دو عدد رو تعدیل کنم.
نمی دونم صحبت از کجا کشیده شد به اینجا اما اون بالایی از نیت من آگاه تا به الانم برام کم نذاشته. پارسال همین موقع اگه من دانشگاه قبول نبودم باید می رفتم سربازی و معلوم نبود من و ماهکم سرنوشتمون چی می شد.
اگه این شرکت استخدام نمی شدم معلوم نبود الان کجا می بودمو وضعم چطور بود.
اما خوب از همون ابتدا همیشه یه حامی رو پیش خودم احساس کردم. اگه اون بالایی برات چراغ نگه داره و راه رو بهت نشون بده مطمئن باش راه رو عوضی نمیری.
ماهکم حتی اگه قرار باشه یه دوران من و تو از هم دور باشیم به این می ارزه که بخواهیم کل ماجرا رو روش خط قرمز بکشیم
. اگه قرار باشه تو برای ادامه تحصیل بری اونور
و منم اینجا کارامو راست و ریست کنم
می ارزه به اینکه پژمان یا پریسا از برنامه های چندسالشون عقب بیافتند.
آخر همه این قصه ها یه من می مونم یه تو.
اگه می بینی میگم حاضرم یه مدت هم دوریتو تحمل کنم چون ایمانم بهت کامله.
چون در یک کلام ...
دوست دارم