دل نوشته های ماهک و پیشول

بوسه اختراع طبیعته برای زمانی که کلمه احساس رو بیان نمیکنه...

دل نوشته های ماهک و پیشول

بوسه اختراع طبیعته برای زمانی که کلمه احساس رو بیان نمیکنه...

من غصه دارم ۱۰۰۰ تا

من غصه دارم ایییییییییییییییییین هوااا

امروزبا پژمان و پریسا(برادر و خواهرم که هر دو کانادا هستن)  در مورد پیشو صحبت کردم.خب همون طور که من حدس میزدم دوتاییشون این شکلی      گفتن نهههههه.میگن تو پاشو بیا اینور واسه ادامه تحصیل.ایران جای موندن نیست.اونجا ازدواج کنی اومدنت سخت میشه .کاره  کاناداو ایران حساب کتاب نداره که بخوای 4-5 سال خودتو معطل مهاجرت کنی.پژمان که میگه هر یه روزی که دیرتر بیای 2 روز ضرر میکنی 1 روز اونور حرووم کردی 1 روز کمتر اینجا بودی !!!حالا خوبه هم من هم خودش میدونیم اونور همچین فوق العاده هم نیست1001 تا مشکل خودشو داره.بهش میگم قبول میکنه میگه اینجا با همه مشکلاتش از اونجا بهتره. منم بهش گفتم زندگی تو یه کشور دیگه یه چیزه نسبیه یکی ممکنه راضی باشه یکی نباشه خلاصه هی کشیدیم و رشته هم هی دراز شد

در مورد پیشو هم میگه پسر خوبیه اما هنوز داره درس میخونه بعدش هم که سربازه  .چطور میخواد یه زندگی رو بچرخونه؟ درسته الان سر کاره اما چه تضمینی داره تو اون مدت سربازی هم همین درامد رو داشته باشه؟ تازه میخواین واسه این ور هم پس انداز کنید.زبان هم میخواین بخونیین؟ پیشو خیلی هنر کنه بعد از سربازیش بتونه زبان بخونه .اگر هم میخواد واسه دکترا اقدام کنه یه زبان به معنای واقعی قوی میخواد.باید بتونه سمینار بده به اینگلیسی و.... با این حساب 1سال تا 1سال و نیم مداوم نیاز داره که زبان بخونه.خودت بشمار ببین چند سال میشه .این مدت بهت سخت خواهد گذشت .تا اون موقع هم معلوم نیست چه بر سر ایران و سفارت کانادا میاد تو این 2-3 سالاخیرکه خودت دیدی، شرایط داره عوض میشه همش هم داره بدتر میشه که بهتر نمیشه. آخر هم میگه خودت ببین چقدر ارزش داره واست .زندگیه خودته من فقط دارم راهنمایی میکنم اما اگه میخوای با پیشو ازدواج کنی زیاد به اینور اومدن دل نبند.همون جا زندگی کنید .حالا میدونه واسه من اینکه پیش خانواده ام باشم چقدر مهمه ...

پریسا هم میگه تو لوس و عزیز کرده کل فامیل !! نمیتونی وارد هر خونواده ای بشی .خود سری های تورو خیلی ها نمیتونن تحمل کنن تو هم تحمل تذکر ودخالت بقیه رو نداری( چه گلیم من و خودم نمیدونستم) توی یه خانواده پر رفت و آمد و شلوع مثل فامیل پیشو مطمئن باش از این بر خوردها واست پیش میاد.تو به درد یه فامیل خلوتو بدون برخورد (در حد هر 1 یا 2 ماه یه تلفن)تو مایه های فامیل خودمون میخوری !!!!  هیشکی تو رو واسه ورود به همچین خانواده ای تربیت نکرده خودتم که دورو برت ندیدی

(این یه تیکه رو راست میگه من خودمم یه خورده نگرانی دارم ازش)

آخر سر هم که میبینن من صدام در نمیاد میگن خب یه کاری کن!!! تو تحصیلی بیا.. تو اون مدتی که پیشو داره ایران درس میخونه و سربازه تو هم اینور فوق لیسانست رو بگیر و واسهه مهاجرت اقدام کن بعدش پیشوتو بیار

من کلییییییییییی غصه دااااااارم      نظر این دو تا واسه من خیلی مهم بود اما حالا نمیدونم چی کار کنم .پژمان خیلی از این تصمیم من ( کلا ازدواج) ناراحت بود خب یه جورایی حق داره. با این کاره من برنامه چند ساله اون به هم میخوره .اون به خاطر ما (در اصل من و پریسا ) از آمریکا اومد کانادا تا همه بتونیم در نهایت دوره هم جمع شیم اما حالا ...

مامان میگه این زندگیه تو هست خوب فکر کن و خودت تصمیم  نهایی رو بگیر .هر تصمیمی هم بگیری مطمئن باش همه ما بهش احترام میزاریم.این نظرات و پیشنهادهایی فقط تا زمانی هستش که تو تصمیم بگیری و یه کمکی هست که تصمیم درست بگیری نه اینکه زور و اجباری واسه اجراشون باشه ...

حالا من چجوری تصمیم بگیرم  وقتی میبینم نصف خونواده ام با این مساله مخالفن؟؟؟؟؟ در زمینه ازدواج فک میکنم در حالت عادی آدم کلی دست و دلش میلزره –حتی اگه طرف مقابلش رو کامل بشناسه و قبول داشته باشه- چه برسه به اینکه چند نفر هم به طور واضح مخالفت کنن ....بعدش هم میگن که خوب زندگیه خودته تصمیم بگیییر

آآآآی خدا .......

 

پ.ن : پیشو جان ببخشین اینارو اینجا نوشتم .اما اگه نمینوشتم خفه میشدم .دوست دارم گلم